هر از گاه نوشتهای من

۵ مطلب با موضوع «نوشته هام» ثبت شده است

 

 

نگاهی که چسبیده بود به دیوار و دلی که گرفته بود صدایشان آرامشم را به هم ریخت دلم گرفت و نگاهم چسبید به دیوار ...

 

 

 

Mariage d'Amour

 

George Davidson

 

 

 

یک لحظه بود

داشتم باهات حرف میزدم

زیبایی صورتت دلم رو برد

پاکیت روحم و جلا داد

پیامت به دلم نشست

هدیه ات زیبا و عجیب بود

لبخندت ...

این یعنی اشاره

این یعنی حال خوب

..........غث





موزیک :

Alice Enters

Ólafur Arnalds


میفهمد

میتپد

میگیرد

میسوزد

میشکند

میمیرد

.

.

.

دل ... !




موزیک :

Faun

Ólafur Arnalds


دختری لابلای شمشادها  (1)

 خاکستری دلش بیشتر از آسمان بود

 سیگار میکشید

 به آسمان فوت میکرد

 درد کشیده بود

 افکارش طعم گس میداد  

 فریادش طعم تلخی داشت  

 زندگیش شبیه زندگیم بود

آرزویش هم رنگ آرزویم بود

تصویرم که نه ... خود خودم بود

 

 


دریافت

نام موزیک :

SOMEDAY

Ólafur Arnalds

 

96 01 25
ساعت هفت .. آسمون خاکستری با بوی خاک

میزنم بیرون – جمعست و هوا بارونی . استارت. آروم حرکت میکنم شاید بیشتر لذت ببرم

حس میکنم باید چراغها روشن باشن ولی ساعت که هفته با این حال بازم چراغ ها رو روشن میکنم . پنجره رو یه کم باز میکنم . هر از گاهی چند قطره بارون از پنجره میپره تو ماشین و میخوره به دست چپ و سمت چپ صورتم ! بوی خاک عمیقا استشمام میشه . به نظر میرسه هوا اگه اینجوری پیش بره امروزم عالی خواهد بود ... ولی اینطوری نمیچسبه باید پیاده شم تا بارون خیسم کنه .. اونجا اونا هم همون چیزی رو که من تصمیم گرفتم و عملی کردن . میرم جلوتر . ماشینو خاموش میکنم . موسیقی هنوز داره زمزمه میکنه . صدای بارون بهتر از موسیقیه . ضبط و میبندم و میام پایین . بارون درست میزنه به صورتم . یه کم سرده هوا ولی عالیه . قدم میزنم و قدم میزنم . دور میشم و دورتر . به جایی میرسم که کمتر کسی اینجا اومده حداقل میدونم این چند ساعته ... دو باره برمیگردم به سمت بارون . بارون میزنه به صورتم . نفس عمیقی میکشم . شاید امسال این جزو پنج تا نفس های عمیقیه که کشیدم با این تفاوت که این با بوی خاک و بارونه . به راه رفتن ادامه میدم .حیف که این حس های خوب زود تموم میشن . یه کم می ایستم و بارون و میبینم . گوشی رو در میارم و چند تا عکس از این هوا و این حس میگیرم . عکس بعدی و بعدی . بارون داره بند میاد ... باید کم کم برگردم . همون راه و برمیگردم فقط این بار باید مسیر و سر بالایی بیام و بارونم خیلی کمتر شده . نزدیک ماشین میشم . حیف میشه اگه بارون بند بیاد . یه ناراحتی عجیب . یعنی میشه بدون بارون هم حس خوبی داشت ؟ تو همین فکرم که ...

گوشی زنگ میخوره ... مادر جانه ...

+ امر کن مادرجان

+ پسرم برگشتنی یه کم شیرینی بخر شب دور هم با چایی بخوریم ...

+ چشم عزیزتر از جان


الان بهونه ی بهتری از بارون برای زندگی هست ... شادتر از قبل به سمت خونه در حال حرکت ....

 rain3RAIN1